برای نوژاجونم
X
سلام عزیزم .بالاخره ثبت نام مدرسه ات رو انجام دادیم و تموم شد .من دیروز ۲۳خرداد رو مرخصی گرفتم و با مامان فاطمه و بایا رفتیم ثبت نام .وروجک من مدیر رو کلافه کردی از بس بهش گفتی چرا از من سوال نمی پرسید؟این عکس چیه ؟؟اون چیه ؟؟خلاصه تا من فرم هارو پر کنم کلی حرف زدی .مانتو شلوارهم اندازت نبود گفت بهتون زنگ میزنم.در هرحال خیالم راحت شد .مبارکت باشه فرشته ی ناز زندگیمون












[ موضوع : ]
تاريخ : چهارشنبه 24 خرداد 1396 | 22:50 | نویسنده : مامان حسنیه |
عزیزم برای ورود به کلاس اول رفتیم و واکسن ۶سالگی رو زدی کلی تو راه ازم در رابطه با دردش پرسیدی که گفتم بله درد داره .اولش که رفتیم هنوز باورت نمیشد که میخوای واکسن بزنی ولی وقتی نشوندمت رو تخت زدی زیر گریه وای که متم گریه ام گرفته بود ثانیه نکشید که تموم شد و همچنان تا ماشین گریه کردی رسیدیم خونه بزات کمپرس یخ گذاشتم از بعداظهرش یعنی ساعت ۷ به بعد تب کردی اونم چه تبی .فرداش که جمعه بود دستتو نمیتونستی تکون بدی و درد داشتی البته خیلی قرمز شده بود.شنبه هم پیش نرفتی .ایشاله بسلامتی عشقم .مبارکت باشه




[ موضوع : ]
تاريخ : يکشنبه 14 خرداد 1396 | 23:36 | نویسنده : مامان حسنیه |
سلام مرسی از نی نی وبلاگ دوست داشتنی با این امکانات بی نظیرش
چقدر راحته که از طریق تلگرام میتونم وبتو بروز کنم و دیگه دردسر سایز کم کردن عکسا رو ندارم بازم ممنون از نی نی وبلاگ.
عزیزم عکسای جشن پایان پیش دبستانیتو که چندتا بیشتر نیست رولرات میزارم تا یادگاری واست بمونه












[ موضوع : ]
تاريخ : چهارشنبه 10 خرداد 1396 | 12:16 | نویسنده : مامان حسنیه |
سلام دخترگلم یکسری عکسای تولدتو که تو کلاس برگزارشد رو میزارم






























تولد خیلی بهت خوش گذشته بود وقتی فیلماتو دیدم دلم ضعف رفت


[ موضوع : ]
تاريخ : چهارشنبه 10 خرداد 1396 | 9:35 | نویسنده : مامان حسنیه |

سلام عشق مامان .خوبی؟ عزیزم بعد از پایان تعطیلات نوروزی که خیلی خوب بود دوباره پیش دبستانیت شروع شد با این تفاوت که تو بیشتر عاشق رفتن به پیش شده بودی.بعد تمرینات جشنتون شروع شد .یک اردو هم داشتید که مامان فاطمهبجای من اومد.خیلی دوست داشتی منم باشم اما خودت میدونی که نمیتونستم.از اول که تولدای گروهیتون شروع شده بود دوست داشتی که برات تولد تو کلاس بگیریم که اعلام کردند برای متولدین تابستون هم قراره تولد بگیرن و منم اسم قشنگت رو نوشتم.برای دخترا وپسرا مداد مشکی برای گیفت گرفتم یه تاج خوشگل هم برات سفارش دادم که به لباست خیلی میومد.طبق معمول مامان فاطمه زحمت همه ی کارها رو کشید ومن تو تولدت نبودم چه تولدی یه عالمه بهت خوش گذشته بود کلی رقصیده بودی .فیلماتو دیدم ضعف کردم.

جشن فاغ التحصیلیه پیش دبستانیت هم خوب بود و تو وسط شعر خوندن گریه کردی واقعا شوک بهم وارد شد وقتی دیدم گریه میکنی اما بازم خودمو کنترل کردم گرچه منم گریه ام گرفته بود .بالاخره تموم شد .

خداروشاکرم که بهت تو این 1سال خوش گذشته و پیشتو دوست داشتی و اذیت نکردی




[ موضوع : ]
تاريخ : شنبه 30 ارديبهشت 1396 | 10:46 | نویسنده : مامان حسنیه |

سلام دوباره بعداز چند وقت دلم هوای نوشتن کرد.خیلی تغییرات تو زندگیمون ایجاد شده.خونمون رو بخاطر تو که میخواستی بری پیش دبستانی عوض کردیم و اومدیم نزدیک خونه ی مامان فاطمه اینا و بابت این کلی خوشحالی .روزا بابا میبرت پیش دستانی وظهر هم مامان فاطمه میاردت خونه ی خودشون.منم بعدازظهرها میام دنبالت کلا زندگیمون آروم شده و یه روال جدیدی رو داریم طی میکنیم.ازین بابت خداروشکر میکنم تقریبا 1ماهی میشه که دندونت لق شده و کلی خوشحالی.جلوی همه هم میخوای نشون بدی که داری بزرگ میشی دائم بهم میگی مامان بیا قد بگیریم مامان دست بزن ببین دندونم چقدر لق شده.من به قربون اون خودنماییت بشم .

عزیزم به محض اسباب کشی یه اتفاقی برای من و تو افتاد تا 3ماه طول کشید تا تموم بشه که واقعا شب و روزم گریه بود اما بالاخره تموم شد.فعلا آرامش داریم .2روز در هفته هم باباجونی میاد دنبالت و میری خونه ی باباجونی.از پیش دبستانیت راضی هستی خداروشکر.هرروز صبح بابا رو اذیت میکنی ودق میدی اما باز بیدار میشی و حاضر میشی.فعلا همین عزیزم تا دوباره بیام برات بنویسم




[ موضوع : ]
تاريخ : شنبه 25 دی 1395 | 9:40 | نویسنده : مامان حسنیه |

سلام.دلم برای این خونه ی مجازیمون خیلی تنگ میشه اما حس وحال نوشتن نمیادسراغم.پاییزانگار باخودش یه رخوت وخمودگی هم آورده.

یه مدت نوژا رونوشتم کلاس به این امید که بمونه و ساعتش بیشتر بشه و منم بیشتر بمونم سرکار اما دخترکم نموند و لجبازی کرد .از الان برای پیش دبستانش دلم شور میزنه .تو این مدت شعر 3تا سوره یادگرفت .اما اینکه بخواد بمونه و کنار بیاد اصلا.همچنان من تا2 سرکار هستم وبابا موظبشه بعد بابا میره مغازه ومن میام وناهار میخوریم .

تازگیها به دیدن کارتون اونم از نوع باب اسفنجی علاقه مند شده و از ساعت 3تا 8شب یکسره داره سی دی میبینه .یه موقع ها کاردستی هم درست میکنیم و قایم موشک بازی  هم انجام میدیم نقاشی هم که فوق العاده بهش علاقه داره .

ازین سی دی ها کلمات وجملات عجیبی یادگرفته مثلا میگه :این تخیلات ذهن خودته  میگم نوژا اینو از کجا یادگرفتی ؟ میگه از خودم.

خلاصه که دنیایی داریم با این بچه ها.عکسا هم یکم ماله تابستون و چندتاییش هم مال پاییزه:

دخترم تاج سرم

موزه طهران قدیم که خیلی خوب بود

نوژامغازه ی بابایی

رنگ آمیزیه کتابش

مجتمع کوروش

خانه کودک سپیدار

 

عاشق این عکسم

تولدمامان فاطمه

نوژای عشق باب اسفنجی

 




[ موضوع : ]
تاريخ : شنبه 23 آبان 1394 | 15:32 | نویسنده : مامان حسنیه |


لطفاً کلمه عبور اختصاصی برای دسترسی به این مطلب را وارد نمائید

فقط و فقط برای تو





[ موضوع : ]
تاريخ : چهارشنبه 22 مهر 1394 | 12:00 | نویسنده : مامان حسنیه |
صفحه قبل 1 2 3 4 5 6 7 ... 23 صفحه بعد