نوژانوژا، تا این لحظه: 15 سال و 2 ماه و 18 روز سن داره

برای نوژاجونم

كارهاي جديد 1

عزيزم ازين به بعد تصميم گرفتم تك كارهاي بامزه ات رو برات بنويسم .قبلا همه رو مينوشتم تو كاغذ كه اگر وقت شد برات تو وبت بنويسم .اما وقت كم ميارم شما هم كه ماشا اله وقتي ميرم سراغ لب تاپ اينقدر رو صفحه كليدش ميزني كه پشيمون ميشم چرا اصلا روشنش كردم. ديشب مجله ي شهرزاد رو خريده بودم و قسمت داستانهاي اون عكس بادكنك ديدي سريع دستهاتو كوبيدي بهم گفتي:بن بن (يعني بمب )                         آخه يه چند وقت پيش وقتي داشتي با بادكنك بازي  ميكردي تو دستت تركيد بهت گفتم :نوژا جون بادكنك تركي...
11 دی 1391

کارهای جدید 2وخاطره ی شب تاسوعا

  نوژای عزیزم باید بدونی که مامانت به اخبار ومسائل روز خیلی اهمیت میده وکلا اخبار رو میبیم مخصوصا 20:30 رو خیلی دوست دارم وسعی میکنم که همیشه ببینم وبرنامه هامو جوری تنظیم میکنم که ساعت 8:30 دیگه به اخبارم برسم.پای تی وی نشسته بودیم که داشت کربلا رو نشون میداد وسیل عظیم زائر هارو که پای پیاده دارن میرن کربلا  ودسته جات سینه زنی و نوحه.شما پشتت به تی وی بود یکدفعه برگشتی به سمت تی وی وشروع کردی به سینه زدن.اینقدر ذوق کردم که نگو اشک تو چشمام جمع شد .شب تاسوعا هم که بردمت بیرون وقتی دسته های عزاداری رو میدیدی ذوق میکردی و دست میزدی من کلی خندم گرفته بود ودائم بهت میگفتم :مامان سینه بزن دست نزن ولی شما ازصدای طبل وزنجیر خوشت اومده بود...
11 دی 1391

دندون های جدید کارهای جدید

سلام خوشگل مامان .خوبی؟عزیزم تو این هفته 2 تا دندون جدید هم به مرواریدهای قبلی ات اضافه شدمبارکت باشه عسلم.حالا دیگه 11 مروارید سفید داری. .یه دندون آسیا از بالا سمت راست ویه دندون آسیای دیگه سمت چپ از پایین.تمام دهانت پراز تاوله که حکایت ازین داره که بزودی دندونهای جدیده دیگه در میان برای همین هم هر چیز سفتی که میخوری سریع گریه ات در میاد وجیغ های بنفش میکشی. عزیزم از کارهای جدیدت بگم که:تازگیها کلمه ی نه رو براحتی ودر جای مناسبش  همراه با انگشت اشاره ات بکار میبری.خیلی هم قاطع میگی:نه وقتی داشتی سی دی نگاه میکردی کلمه دور رو خوب تلفظ کردی ودایره که میرفت عقب میگفتی :دوووو منم کلی ذوق کردم که به دایره کلماتت هر روز ا...
6 دی 1391

اشارت های ناز دونه ام

خانمم داشتیم با هم بازی میکردیم وشما هم خوابیده بودی روی زمین.من هم مستقیم به چشمات نگاه میکردم ودالی بازی میکردیم .دیدم هی داری چشماتو باز وبسته میکنی گفتمئ یعنی چی نوژا جون؟بالاخره فهمیدم منظورت اینه که من چشماموببندم تا اینکارو کردم دست کردی وچشممو میخواستی باز کنی در واقع داشتی کورم میکردی و من جیغ وداد میکردم شما هم قهقه میزدی .خوشت اومده بود حسابی .تا دوباره من چشممو باز میکردم شما چشماتو بازو بسته میکردی .مامان به فدای اشارت های دخترش. اینم یه بوس خوشمزه ...
3 دی 1391

یلدای 1391

  عزیزم با کلی تاخیر یلدات مبارک.نتمون قطع بود والان از اداره دارم عکساتو میزارم.اونجوری که دلم میخواست نتونستم ازت عکس بندازم هم شلوغ بود وهم شما همکاری نمیکردی.تزیینات رو عمه جون انجام دادند.تل وجورابت رو هم عمه جونی برات بافتند وگل روی اونها رو هم عزیز جون.دستشون درد نکنه که خیلی زحمت کشیدند :       بریم ادامه ی مطالب:       قربون نگاه کردنت برم عزیزم عاشق انار هستی اینجا هم گذاشتیمت روی کرسی که همه چیز رو بهم ریختی وکلی کیف کردی   ازینجا به بعد عکساییه که خونه ی مامان خودم ازت انداختم:       ...
3 دی 1391

26 آذر 91

  عزيزم ديشب كه بابا جوني(باباي بابا)اومد دنبالمون كه بريم خونه برف سنگيني ميومد.شما هم از ديدن برف خيلي لذت ميبردي وذوق زده همش مي پرسيدي اين چيه؟ منم ميگفتم : برفه عزيزم.وشما مدام سئوالتو تكرار ميكردي.بعد بهت گفتم :نوژا برف سرده.شما هم گفتي: داااغه.منم ميخنديدمو ميگفتم :نه مامان شوفاژ داغه برف سرده.خلاصه كلي با سرده وداغه ي شما سرگرم شديم.رسيديم تو خونه ديدم برف كامل نشسته حيفم اومد ازت عكس نندازم.اما بخاطر اينكه حياط تاريك بود عكسا هم خوب نيفتاد.اينقدر خوشحال شدي كه نگو باباجوني دستتو گرفته بود كه نيفتي ولي شما مي خواستي خودت مستقلا روي برف راه بري.عزيزم من خودم برف بازي رو دوست ندارم ولي از ديدن اين همه ذوق شما به وجد اومده بود...
27 آذر 1391