نوژانوژا، تا این لحظه: 15 سال و 2 ماه و 18 روز سن داره

برای نوژاجونم

شب میلادعشقمون نوژا

فووووووووت …. فوووووووت ….. فووووووووت … فوووووووت …. بیا شعما رو فوت کن !!! تولدت مبارک !!!   امروز با شکوهترین روز هستیست روزی که آفریدگار تو را به جهان هدیه داد و من میترسم به تو تبریکی بگویم که شایسته تو نباشد به زمین خوش آمدی فرشته ی مهر و زیبایی تولدت مبارک   بازم شادی و بوسه ، گلای سرخ و میخک   میگن کهنه نمی شه تولدت مبارک   تو این روز طلایی تو اومدی به دنیا   و جود پاکت اومد تو جمع خلوت ما   تو تقویما نوشتیم تو این ماه و تو این روز   از اسمون فرستاد خدا یه ماه زیبا   یه کیک خیلی خوش طعم ،با چند ...
25 مرداد 1391

نزدیک شدن به زمان تولدنوژاجونی

سلام عزیزم .این ٥شنبه تولدته گلم خوشحالم که ١سال باتمام خوبی وسختی اش داره تموم میشه.خیلی ازروزا آرزو میکردم که زودتربزرگ بشی .همش میگفتم کی میشه نوژای من ٤دست وپا بره؟کی میشه دستشوبگیره به جایی وراه بره؟کی میشه به غذاخوردن بیفته؟وهزاران کی.اما نمی دونستم که اینقدرزودهمه این اتفاقا میفته وشما اینقدرزودبزرگ میشی.مامانی دوست دارم قبل ازتولدت وقت کنم وخاطره دوران زایمانم روبرا ت بنویسم .ایشاله اگه باهام همکاری کنی میتونم زودتربرات بنویسم .پیشاپیش تولدتو اول ازهمه به خودت بعدبه خودم بعدبه بابایی تبریک میگم .ایشاله که همیشه سلامت باشی ومن وبابایی هرروز شاهدرشدوشکوفاییت باشیم بوس واسه دخمل لپ کشونیم ...
21 مرداد 1391

نوژاجونی وسرماخوردگی

سلام گل مامان .چندروزه وقت نکردم چیزی برات بنویسم.مریض شدی حسابی...... اشک مامان دراومدتا یه کم بهترشدی................................................. آبریزش بینی داشتی وچشمات حسابی پف کرده بود.حسابی هم نق نقو شده بودی  ودائم بهونه   میگرفتی .خداروشکرازدیروز بعدازظهرکه استامینوفن بهت دادم بهترشدی وبازم ددد میگفتی وسرحالم کردی .اما شبش منو بابا تا صبح بالا سرت نشستیم که نکنه تب کنی.کلی ناآروم خوابیدی.همش نق میزدی وگریه میکردی .اشتهای خوردن غذا هم نداشتی .خداکنه دخملم زودترسرحال بشه.دوست دارم وایشاله هیچ وقت اینطوری مریض نشی. ...
17 مرداد 1391

مراسم کفش خوردن نوژا جونی

اول خوب چک میکنه وچسب کفشو باز میکنه بعددوباره بررسی میکنه که ازکجاشروع کنه حالاگازمیزنه وشروع به خوردن میکنه البته کفش های نوژا خانم تمیز بودند خیالتون راحت ........................ ...
4 مرداد 1391

عکس های ایستادن نوژا جونی

سلام دخترشیطون بلای من  .این چند روزه اصلافرصت نکردم که عکساتوبرات بزارم.الان که خوابی فرصت مناسبیه که اینکارو کنم.بوس واسه دخترگلم فدات بشم که میله ی تخت وسفت گرفتی که نیفتی مامان فدای اون دوتادندون نازت بشه گلم ...
4 مرداد 1391

تدارک جشن تولدواسه نوژا جونی

سلام دخمل قشنگ مامان .خوبی؟خودمونیما تازگیها رس مامانو خوب میکشی آخه خیلی شیطون شدی .کم خواب هستی مثل همیشه.دیگه اینکه کلی دوست داری دستتو بگیریمو راه ببریمت.                                        دیروزهم که ازسرکاراومدم باهات کلی بازی کردم.شماهم کلی ذوق میکردی.کلی هم سرکارم گذاشتی.چشماتومیمالیدی ومن ٢بارشماروگذاشتم روپام تا بخوابی .حالا مگه میخوابیدی.ای دختربلا ؟؟؟؟؟؟؟مامانو همش میزاری سرکار....................................................
3 مرداد 1391

چهاردست وپارفتن نوژاجوني

سلام گل گلا.بالاخره 5شنبه چهاردست وپا رفتي ومامانوخيلي خوشحال كردي.تاريخ29/04/1391.مبارك باشه عزيزم                                  ايشاله كه زودترراه بيفتي وروزتولدت خودت راه بري                               ازهمينجا يه عالمه بوس ميفرستم واسه لپ كشوني خودم نوژا. ...
31 تير 1391

ایستادن نوژاجونی

سلام ملوسکم.الان درخواب نازی بسرمیبری.گلم چقدرگریه کردی تاخوابت بردعزیزمیگفت امروزفقط ١ساعت خوابیدی وصبح زودبیدارشدی.قربونت برم که مثه مامان سحرخیزی.امروزکنارتخت وایسوندمت وشما به تنهایی بدون کمک ایستادی.بعدازظهرهم کلی باهات بازی کردموخداروشکرگفتم .هرکاری که میکردم پشت سرمن انجام میدادی ومن کلی ذوق زده میشدم.بهت میگفتم نوژاچشمات کو؟سریع دست میزاشتی روچشمام .خلاصه که ازته دل میخندیدمو خداروشکرمیکردم.کلی هم تشویقت کردم.الهی که بدتو نبینم عزیزم ...
29 تير 1391

سری دوم بادکنک بازی نوژاجونی

سلام عشق مامان.الان راحت ونازخوابیدی.منم وقت کردم یه سری به وبلاگت بزنم.عزیزم علت تاخیرمامان این بودکه برای عوض شدن قراردادکاریم بایدیه امتحان بزرگ میدادم.خیلی خوب نبوداماواسم دعا کن عشقم.آخه ناراحتم اگه قبول نشم بایددوباره امتحان بدم.خیلی هم استرس داشتم بخاطرهمینم سوالاتو خوب جواب ندادم .بگذریم عکسای نازتو برات میزارم گلم     فدای نگاه قشنگت عسلم ...
26 تير 1391